تبليغاتX
دل نوشته مسافری بارانی

دل نوشته مسافری بارانی

رد پای مهتاب

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت 21:31  توسط مسافرمهتاب  | 


دلم برای سکوت کویر تنگ شده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 21:9  توسط مسافرمهتاب  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آبان1386ساعت 15:8  توسط مسافرمهتاب  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آبان1386ساعت 15:4  توسط مسافرمهتاب  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آبان1386ساعت 15:2  توسط مسافرمهتاب  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آبان1386ساعت 15:0  توسط مسافرمهتاب  | 

من نمی دانم چرا می گویند جنگل ودریا زیباست

مگر کویر چه از آن کم دارد.

سرزمینی دلنشین

سرزمینی که در آن

آب حکم کیمیا دارد هنوز

سرزمینی به رنگ زیبای خدا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 اردیبهشت1386ساعت 21:55  توسط مسافرمهتاب  | 

یادش بخیر کودکی

زمانیکه با خداحرف می زدم 

فکر می کردم خدا روبروم رویه یک

 صندلی.یادمه گریه میکردم که خدا جون چی میشه اینجا برف بیاد مدرسه ها تعطیل بشن..

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 اردیبهشت1386ساعت 21:35  توسط مسافرمهتاب  | 

آری آغاز دوست داشتن است.گاهی وقت ها با خودم فکر می کنم که چقدر خوبه آدم یکی رو داشته باشه که بتونه با اون حرف بزنه درد دل کنه بخنده سر رو شونه هاش بگذاره یکی رو داشته باشه که زندگی رو بدون اون لحظه ای نخواد....

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 اردیبهشت1386ساعت 21:23  توسط مسافرمهتاب  | 

اخر جاده کجاست

خدایا مرا در مسیر زندگیم تنها مگذار

به تو دلبستم.تو که همیشه پناهم بودی

توکه خودت منو سرپرستی کردی

خداجونم خیلی دوست دارم...

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 اردیبهشت1386ساعت 21:11  توسط مسافرمهتاب  | 

   

                        مهتاب من بتاب

    برای باران چقدر نوشتیم غافل از اين دل ديوانه که بارانی بود...

یکی بود یکی نبود دلی بود غریب و تنها با یه کوله باری ازغم شب و روز درپی یک خیمه ای از عشق اما هیشکی نمی پرسید چرا اون این همه تنها ...... 

راستی هیچ وقت احساس کردی یه جورایی بهترینی حتی در اوج تنهایی و دلتنگی

دیدمون به زندگی باید عوض بشه زندگی که همیشه زیباست فقط باید بخواهیم

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 اردیبهشت1386ساعت 17:0  توسط مسافرمهتاب  | 

   

آفتاب غروب کرد

باز چشمم به آسمان است

خودم هم نمی دانم باید چه چیزی از آسمون بخوام

ولی می خواهم همیشه با مردم خوب کویر مهربان باشه

می خواهم اگر کشاورزی در اوج گرما در حال کار کردن است

ابری را بفرسته تا سایه اش بر سر مرد زحمتکش بیافته و خستگی رو از تنش بیرون کنه

+ نوشته شده در  شنبه 22 اردیبهشت1386ساعت 21:5  توسط مسافرمهتاب  | 

تقدیم به همه مردمان مهربان کویر

+ نوشته شده در  شنبه 22 اردیبهشت1386ساعت 20:40  توسط مسافرمهتاب  | 

 

 

 می روم تنهای تنها

می روم تا بی نهایت

می روم تا پیش مهتاب

در این کویر زیبا

من تنهای تنها

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 10:52  توسط مسافرمهتاب  | 

امروز خیلی دلم گرفته بود.جای خلوتی هم نداشتم که بتونم با خودم خلوت کنم.یهو دلم واسه کویر تنگ شد.جایی که میتونستم هروقت دلم بگیره به اونجا پناه ببرم.واسه ی خودم راه برم و با خدا درددل کنم.راستی خدا چقدر به حرفهام گوش میدی نمی خوام جواب بدی چون میدونم تو گوش میدی.خیلی وقت ها میگم خوب شد خدایا تورو دارم وگرنه......بهترینو برام تقدیر کن ای

بهترین

+ نوشته شده در  شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت 20:20  توسط مسافرمهتاب  | 

                                                       خداحافظ

                                                 

خداحافظ دانشگاه شهید بهشتی   / خداحافظ دانشکده مدیریت

خداحافظ خوابگاه/ خداحافظ اتاق ۳۳۹-۵۲۶-۴۶۳-۴۳۲

خداحافظ حسین غفارزاده

خداحافظ مرتضی. یوسف.محمد.جابر. حاج مهدی.خداحافظ....

خداحافظ ولنجک/خداحافظ پمپ بنزین/خداحافظ ایستگاه اتوبوس/

خداحافظ توچال/درکه/ دربند

خداحافظ سربالایی خوابگاه

خداحافظ

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 20:56  توسط مسافرمهتاب  | 

من دانشجوی ترم اخر در رشته مدیریت در دانشگاه شهید بهشتی تهرانم.خیلی خیلی زود گذشت.نمی تونم باور کنم که قرار از بهترین دوستانم جدا بشم.دیگه معلوم نیست بتونم اونارو ببینم .فقط ارزو دارم هرجا که هستند بهترین باشند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 20:52  توسط مسافرمهتاب  | 

 

 

شهرمن به نگین کویر ایران معروف است.اردکان شهر زیبا و دلنشین شهر مردمان سخت کوش

شهر عشق

یونان کوچک

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 فروردین1386ساعت 12:4  توسط مسافرمهتاب  | 

دلم مثله همیشه برات تنگ شده

شادی من دیدن خندیدن توست

تو بهترینی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 فروردین1386ساعت 22:18  توسط مسافرمهتاب  |